یک فراخوان و هدفی مبهم

دوست عزیزی قصدی نموده ، قصد و تلاشی زیبا برای ایجاد یک نشریه و نهایتا فراخوان و پوستر ( برای اطلاعات بیشتر به وبلاگ فیلتر شده غریبه 91   http://www.gharibe91.blogspot.com مراجعه نمایید ) ولی متاسفانه اهداف بیان شده اهدافی گنگ و مبهم میباشد و نظر به اینکه  اگر اهداف اولیه روشن و مشخص نگردد  بی شک نتیجه کار همان خواهد شد که سالهاست دیده ایم با این پیش گفتار ابتدا به اهداف مطرح شده خواهم پرداخت:

 -         شناساندن وضعیت { من و ما } در ایران به جهانیان و جلب توجه  نهادهای بین الملی حامی حقوق { من و ما} از داخل ایران :

-          

متاسفانه خشت اول یا به عبارت بهتر خشت کج این نشریه در اهداف کلی آن میباشد  ، نهادهای بین المللی و جهانیان واژه هایی زیباست که صرفا جز این زیبایی ظاهری هیچ کاربرد  دیگری نخواهند داشت.

براستی دوستان بر این باورند که جهانیان و نهاد های بین المللی از وضعیت امروز ایران ناآگاهند ؟ و این ناآگاهی جهانیان را از کجا نتیجه گرفته اند ؟و فرضا در صورت آگاهی آنان  در وضعیت امروز   تاثیری خواهد داشت ؟ و اینکه جهانیان در کدام موارد از موضوعات حقوق بشر در ایران توانستند  رهگشا باشند ، کدام یک ؟ آزادی ادیان ، آزادی پوشش ، ممنوعیت سنگسار ، اعدام و ... . براستی کدام یک؟

و متاسفانه جلب توجه جهانیان و چشمداشت به نهادهای بین المللی حقوق بشر (متاسفانه این نهادها اکثرا در زمینه حقوق بشر نگاهی مبهم و سیاسی داشته به گونه ای که از سخن از سوریه را فراموش نمیکنند ولی فراموش می نمایند  از فلسطین و بحرین سخن بگویند ؛ حقوق زنان ایرانی در صدر است و حقوق زنان عربستان در غیب !!!) نه تنها نتیجه ای خواهد داشت بلکه  اوضاع را نیز به مراتب سخت تر خواهد نمود همانگونه که تلاشهای دوستان و مدعیان حقوق بشر !!!هیچ رهیافتی جز فرار دوستان از کشور نداشته و نخواهد داشت .

 و در خصوص سایر اهداف همچون آگاهی رسانی به سایر عزیزان کاملا موافق بوده ولی به آن شرط که این آگاهی در اثر حقیقت و واقعیت وبیان تمامی مسائل بوده و باشد نه صرفا  آگاهی های کاذب و بی نتیجه  .

 

 در خصوص جهاینان و نهادهای بین المللی حرف بسیار است  ولی متاسفانه به دلایل بسیار وقت و حال نوشتن نیست . به امید آنکه همکاری دوستان نتیجه بخش باشد . تمام

متنی از گذشته (بحران ميانسالي و من و ماهای ايراني  )

پيش نوشتار :

ميانسالي و بحرانهاي آن در گونه هاي متفاوت افراد جامعه مشاهده مي شود  و اختصاص به دسته و يا اقليتي  خاص ندارد  به ويژه اينكه در جوامعي همچون ايران كه ظلم به اقليت هاي متفاوت امري مشهود است  اين بحرانها نمود بيشتري داشته و به طور آشكار  پديدار خواهد شد . 

بحران ميانسالي و من و ماهای ايراني

همجنسگرايان ايراني  در دوران نوجوانی و جوانی ، در رویارویی با برخی واقعیت های دلسرد کننده ی  جامعه كنوني ايران همچون عدم داشتن يك رابطه ي روحي - جنسي و يا پذيرش از سوي خانواده و جامعه ، به افكار ، تصورات و آرزوهاي آرامش بخش دل نشین صد البته گذرا پناه مي برند و هر امکانی را در سال های پیش رو برای خود فراهم مي بينند ؛ برای نمونه يافتن همسري مناسب و شروع زندگي مشترك .  اما با فرا رسیدن سنین میانسالی ، افراد اين اقليت  محدوديت ها و مشكلات زندگي و جامعه امروز را به گونه ای واقع بینانه تر احساس و لمس می کنند و به طور آهسته و پیوسته ، کم کم این اندیشه در ذهن شان ریشه گرفته و استوار می شود که برخی آرزوها ي زندگی شان را به دست نیاورده و روز به روز احتمال پیدایش روابط روحي و جنسي هیجان انگیز ، یا دگرگونی های ژرف و سترگ در زندگيشان کمتر و کمتر می شود.

به طور کلی ، واژه ی « بحران میانسالی » را برای بیان پیوستار گسترده ای از کشمکش های روحی – روانی که افراد میانسال ممکن است با آن ها رو به رو شوند ، به کار برده اند. كه به دلايل محدوديتهاي متفاوتي ( از جمله  عاطفي و جنسي )  كه از سوي جامعه بر همجنسگرايات  تحميل مي شود ايجاد مي شوند ،‌  اكثريت اين اقليت در سنين ميانسالي دچار بحرانهاي جدي و خطرناكي خواهند شد  به گونه اي كه اوج بحران سني اين اقليت در سنين  ميانسالي رخ خواهد داد و آسيب هاي متفاوتي را ايجاد خواهد نمود . بحران میانسالی می تواند در دو دوره چشمگیر شود : دوره اول يا   دوره نخست رشد بزرگسالی : 25 تا 35 سالگی زنان و 35 تا 45 سالگی مردان و دوره دوم  در 45 تا 55 سالگی زنان و 55 تا 65 سالگی مردان نمایان می شود.

در دوره نخست ،  پیرامون سی سالگی زنان و چهل سالگی مردان – تا پنج سال کمتر یا بیشتر – همجنسگرايان  از سويي  بايد پاسخگو فشار خانواده براي ازدواج باشند  كه اين فشارها در خانواده هاي ايراني كه مادران و پدران تمام طول عمر خود  را فداي زندگي فرزندان مي كنند كاملا طبيعي است ( براستي همجنسگرايان ايراني در برابر اين فشار چه خواهند كرد ؟ )  نكته اي ديگر كه ذكر آن ضروري است  اين مي باشد كه  فشار خانواده بر دختران  به مراتب بيشتر بوده و در نتيجه  مشكلات اين افراد نيز به مراتب از همجنسگرايان مذكر بيشتر و پيچيده تر خواهد بود . ( زنان و دختران همجنسگرايان  ايراني از سويي به واسطه قرار گرفتن در جامعه مردسالار ايراني و به جرم زن بودن مورد ظلم قرار مي گيرند و از  سوي ديگر نيز به دليل گرايش درونيشان اين ظلم شدت بيشتري به خود مي گيرد )

از سوي ديگر همجنسگرايان با فشار دروني خويش مواجه خواهند شد و اينكه بسياري از مسائل و مسيري را كه طي كرده اندبه  پرسش و چالش و کشمکش می کشند. پرسش بنیادین آنان این است : « آیا این به واقع همان زندگی ست که من خواستارش بودم ؟ » و « آيا اين زندگي ارزش ادامه دادن دارد يا كه خير ؟ »

برخی از اين اقليت  در اين دوره و در پاسخ به پرسش هاي فوق  سعي  می کنند که پیش از آن که زمان از دست برود ، همه ی کارهایی را که پیش ذهن داشته ، به انجام برسانند  بنابراين رو به روابط عاطفی – جنسی با افراد بسیار جوان تر از خود مي آورند و يا ممكن است بسياري از داشتني هايي خود همچون خانواده ،‌وطن و .... را رها كرده  تا بتواند دلبستگی های ناکام خود را دنبال کنند و آرزوهاي  دوران جواني خويش را عينيت بخشند و عده اي نيز به ممكن است به پوچي محض رسيده و مرگ و خودكشي را برگزينند و اينگونه  خود را از اوج بحران رهايي بخشند .  

بدون شك سالها و روزها خواهند گذشت  و سنين ميانسالي نيز فراخواهند رسيد   بحرانها به اوج خواهند رسيد  اينكه در آن ايام كجاييم و چه مي كنيم پاسخي دارد مبهم ،‌ولي اميدوارم بتوانيم  آسيب هاي اين بحران را به حداقل برسانيم . 

 

متنی از گذشته (1)

می خوام بنویسم  ولی  حس و حالشو ندارم  یه سری به ایمیل های قدیمی می زنم  ، بغضم گرفته و ...

متن زیر از یکی از ایمیل های قدیمست  و برای خودم هم جالب این تفاوت نگاه در دیروز و امروز

 

....... عزیز ازدوستان همجنسگرایم بسیار دلگیرم  ( شما دوست عزیز را نمی گویم )  حدودا با 5 تا 6 نفری به صورت تلفنی در ارتباط هستم ولی نمی دانم چرا دوستانم همه می خواهند تارک دنیا شوند و با این خیال به آرامش برسند ، نمی دانم چرا هر وقت به دایره محدود ارتباطات همجنسگرایان اعتراض می کنم دوستانم می گویند بابا تو هم دلت خوشه ، من اون مشکل رو دارم  من این مشکل رو دارم  در حالی که زندگی تمامی  افراد به خصوص این قشر از افراد دچار مشکل هستند و همیشه مورد این تهمت قرار می گیرم که آره  بابا تو دلت خوشه که این حرفها را می زنی ، آره  تو ....... رو داری و اینطوری صحبت می کنی ؟  در حالی که نمی دانند در زندگی خانوادگی و رابطه ام با ....... چقدر مشکل و سنگ جلوی پایم قرار گرفته و قرار خواهد گرفت نمی دانم شاید باور نکنید من و ........ هنوز بعد از 7 ماه همدیگر رو ندیده ایم ، و هزاران مشکل خانوادگی دیگر  ولی  آموختم از مادر عزیزم صبر را تا حدودی آموختم ، آموختم این سختی ها نیز روزی به اتمام خواهد رسید نمی دانم دقیقا چه زمان ولی می دانم خواهد رسید   و ای کاش بجای حرام کردن گسترش ارتباطاتمان غم و اندوه را بر خود حرام می کردیم .